روز نوشته ها

خرید بک لینک
95.06.31 چهارشنبه یعنی دو روز قبل، میصم و مامان و باباش رسما اومدن خونه ما و حرفای نهایی خواستگاری رو زدن،از قبل من و میصم قرار گذاشته بودیم واسه مهریه، واسه این نگران نبودیم، ولی خب بهرحال دیدار اول خانواده ها بود و استرس بالا بود،میصم از روز قبل کت و شلوار طوسی و بلوز سفیدشو آماده کرده بود و منم یه بلوز گلبهی گرفته بودم. لحظه به لحظه باهم حرف میزدیم و از کارایی ک باید انجام بدیم میگفتیم، حامد هم اومده بود خونه و همه منتظر بودیم. تا این ک اومدن و وارد خونه ما شدن،من تو اتاق بودم و صدای حرف روز نوشته ها...

ما را در سایت روز نوشته ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: سه شنبه 25 آذر 1404 ساعت: 15:11

ادامه ی زندگی بعد از چند سال دوباره اومدم اینجا، واقعا دفترخاطراتم هست، حالا دوتا بچه دارم یک دختر دو ماهه هم دارم، هنوووز دفاع نکردم، مقاله هامو نوشتم داره ویرایش میشه ولی استادم خیلی اذیت میکنه و گیر میده، دیگه بیشتر از این اگر بگذره اجازه ی دفاع نمیدن. خوبه حداقل آموزش و پرورش قبول شدم و حقوق ناچیزی دارم ولی بیمه واسم رد میشه، تو سن ۳۷ سالگی خیلی بده که هنوز درحال تلاش برای رسیدن با یک شغل خوب هستم، چقدر شرایط اقتصادی کشور داغون شده، همه چیز گرون شده تورم وحشتناکه، میصم خیلی داره تلاش میک روز نوشته ها...

ما را در سایت روز نوشته ها دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: سه شنبه 25 آذر 1404 ساعت: 15:11

صفحه بندی