95.06.31
چهارشنبه یعنی دو روز قبل، میصم و مامان و باباش رسما اومدن خونه ما و حرفای نهایی خواستگاری رو زدن،از قبل من و میصم قرار گذاشته بودیم واسه مهریه، واسه این نگران نبودیم، ولی خب بهرحال دیدار اول خانواده ها بود و استرس بالا بود،میصم از روز قبل کت و شلوار طوسی و بلوز سفیدشو آماده کرده بود و منم یه بلوز گلبهی گرفته بودم. لحظه به لحظه باهم حرف میزدیم و از کارایی ک باید انجام بدیم میگفتیم، حامد هم اومده بود خونه و همه منتظر بودیم. تا این ک اومدن و وارد خونه ما شدن،من تو اتاق بودم و صدای حرف
برچسب:
نویسنده: بهار زارعینیا
تاريخ: سه
شنبه
25 آذر
1404 ساعت: 15:11